سرگردان عشق
اسم : آواره شهرت : سرگردان شغل : گدای محبت سن :۲۳ خزان جرم زندگی کردن صدایم : سکوت محکوم: به زندگی خوراکم : غم خودم: شمع دلم : خون کوله بارم : حسرت وطنم : غربت گناهم : عشق همدمم : تنهایی و در آخر یارم : .... سلام به دوستای مهربونم که تو این چند وقت که من نیومدم من را فراموش نکردن و بهم سر زدن این چند وقت اصلا حوصله نداشتم که بیام حتی 1 مطلب بزارم ولی امروز سعی کردم بیام و یه مطلب بنویسم دیشب به از 1دوستام حرفی را زدم که کلی ناراحتش کردم می دونم خیلی زبون تند و تیزی دارم می دونم این رک بدون من کار دستم میده ولی دست خودم نیست همیشه خیلی ها را با زبونم رنجوندم حالا اومدم اینجا جلوی همه شما ازش معذرت بخوام و بگم واقعا اشتباه کردم و نمی دونم چرا اون حرف را بهش زدم و می خوام بهم 1 فرصت دیگه بده تا جبران کنم رفتار زشتم را واقعا دوست خوبم معذرت می خوام و امیدوارم من را ببخشی!!!!!..................................... از کدام غصه پردردم بگویم از کدام غم دل پاره پاره ام بر این دل سفید بگویم شاید بگویم دیگران مرا دیوانه پندارند اصلا برای که بگویم در این دنیای پر از غم و دردم پس از سالها سکوت امروز برای لحظه ای از ذهنم گذشت برای کسی بگویم ولی دل گفت برای چه کسی خواهی گفت تا تو را همراهی کند آیا کسی می تواند درکت کند وقتی به حرفش فکر کردم فهمیدم دیگر دیر است برای شکستن این سکوت و بازهم سکوت خواهم کرد شاید روزی ۱ دل پاک پیداکردم تا بتوانم برایش بگویم ولی در حال حاضر پاک تر از خدایم برایم کسی نیست و او مرا با تمام دردها و غصه هایم درک خواهد کرد و می تواند مرهمی گذارد بر دل خسته این شکسته:( با تو شعرام همگی رنگ بهاره. با توهیچی دلم کم نمیاره. وقتی نیستی همه چی تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره. ای خدای مهربون دلم گرفته. از این ابر نمیه جون. دلم گرفته! از زمین و آسمون. دلم گرفته! آخه اشکامو ببین. دلم گرفته. تو خطاهام نبین. دلم گرفته. تو ببخش فقط همین. دلم گرفته. توی لحضه های من شیرین ترینی. کاش همیشه محرم دل تو باشم. تو بزرگی اولین و آخرینی... خیلی تنها هستم هیچ وقت تا به امروز اینقدر احساس تنهایی نکرده بودم همیشه مدرسه که می رفتم آرزو داشتم ۱ دوست صمیمی داشته باشم که جونمونواسه هم در بره ولی نشد تا سال ۲ دبیرستان ۱دوست پیدا کردم که خیلی با هم صمیمی بودم همیشه باهم بودیم باهم حرف می زدیم یعنی دیگه صمیمی صمیمی همون چیزی که آرزوش داشتم ولی....... ۱۱مرداد امسال ازدواج کرد و من را تنها گذاشت همیشه می دونستم اگر ازدواج کنه تنها می شم ولی نه اینکه دیگه زورش بیاد باهام حرف بزنه یا زنگ بزنه فکر می کنم از اینکه با منه ناراحت بغض گلوم را داره می سوزونه فکر می کنم سالها بهم دروغ گفته که با هام دوسته صمیمیه ولی الان به راحتی فراموشم کرده به خدا سخته دوری ازش ولی اون بی معرفته چطوری تونست من را فراموش کنه ولی من نمی تونم خیلی غصه دارم خیلی خیلی کاش می شد برگشت به قبل به روزگاری که خوش بودم الان دیگه خنده واسم عذابه واقعا معنای زندگی چیست؟ آیا زندگی نفس کشیدن است؟ آیا زندگی حرکت کردن است؟ زندگی معنای فعل بودن است؟ حتما به ادامه مطلب بروید و متن را بخوانید می ترسم خاطره روزهای با تو بودن را به دوش کشم می ترسم با دست خود و پای خود را به زنجیر کشم می ترسم در سرزمین غریب بی تو با دلی شکسته به انتظار نشینم آه کشم و حسرت روزهای با تو بودن را بخورم می ترسم از زندگی می ترسم از بی وفایی می ترسم از جدایی.... باور کن جدایی از شما دوستانم سخت بود به خاطر همین زود برگشتم سلام به دوستان گلم و خوبم از همه شما متشکرم که تا الان من را همراهی کردید و با نظراتت خوبتون کمکم کردید منم پیشاپیش این عید خجسته را به شما عزیزان تبریک عرض می کنم و آرزومندم در این شب عزیز همه شما به تمام آرزوهاتون برسید وفعلا دیگه نت نمیام چون حوصله هیچ کاری را ندارم ولی شما دوستانم من را فراموشم نکنین دل تنگ یارم یاری که دگر با من نیست دل شکسته غمگین و منتظر یک معجزه ولی بازم بر می گردم منتظرم باشید لطفا به ادامه مطلب رفته .... ای عابر رهگذر از این شب تاریک من خسته تر از ستارگان در انتظار بی کسی ها و از درد سختی ها چشمک می زنم. خاموش می شوم و روشن می شوم،خاموش می شوم از درد امشب و روشن می شوم در انتظار عشق تو چه آرام خستگی را تحمل می کند صدای چشمان من که می بارد بر تقدیر شوم من،چه کسی بین من وتو فاصله انداخت چه کسی نمی گذارد تا تو را ببینم و در آغوش بگیرم و از گرمی مغرورت کنم تاریکی شبنم را دوستت دارم ای تنها با همتای من می نویسم فقط برای تو یعنی خدا بازم دوستم خواهد داشت؟ دارم دیونه می شم می خوام نباشم دیگه کاش امشب بخوابم فردا صبح را نبینم کاش هیچ وقت این جور شبی نبود از اینکه وجود دارم و باید زندگی کنم ناراحتم من آدم ناسپاسی هستم خیلی ناسپاس خدایا ببخشم با تیغ رگ دستم را بزنم و خداحافظ ای زندگی خداحافظ دوستانم امشب بزرگترین اشتباه زندگیم را کردم دیگه نمی دونم چه طوری می تونم بگم خدایا منو ببخش خدایا منو ببخشش بچگی کردم پستی کردم در دینم سستی کردم خدا ببخشم ببخشم غلط کردم پس بزار این اجازه را بده تا خودمو بکشم و راحت کنم دیگه روم نمی شه در درگاهت بیام می دونم تو بزرگواری منو می بخشی ولی من پستم این اجازه را بده تا تموم کنم این زندگی را.... دوستان به امید دیدار در آن دنیا خداااااااااااااااااااااااااااااااا ببخشم و برام از خدا از ته دل بخواین من را ببخشه من خوشحالم و واسه همه آرزومند هستم به عشقشون برسن و خوشبخت بشن شما هم واسشون دعا کنید که زندگی سرشاراز شادی و خوشحالی داشته باشن توی آسمان پاییز یادبا تو مشرق ترینم روزای بهار جاده یاد تو برام قشنگه توهمونی گلا رو واسه من چیدی تو بارون گلای سپیده ماه توی أسمون یک رویاست ولی وقتی نیستی کنارم توی قلب من چه غوغاست خدایا رو برنگردون که منم یک عاشق پاک توی حرمت دل اون اون منم یک غنچه پاک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



